در سال ۱۳۸۸ جمهوری اسلامی ایران درگیر اغتشاشاتی شد که به ظاهر در اعتراض به نتیجه انتخابات صورت می گرفت اما در اصل ماحصل برنامه ریزی های مستمر دشمنان مردم بود؛ همان طور که طی به اصطلاح بحران داخلی سوریه که کمی بعد از فتنه۸۸ آغاز شد، تونل هایی زیرزمینی به دست آمد که تاریخ حفر آنها به یک دهه قبل باز می گشت. وقایع سال ۸۸ ایران اسلامی نتیجه دهه ها تهاجم و شبیخون به فرهنگ و قتل عام فرهنگی خاموش نسل های متمادی این کشور بود که تحت سناریوهای تدوین شده تصمیم سازان غربی برای فروپاشی نظام اسلامی صورت گرفته بود. نظام سلطه تمام توان خود را به کار گرفت تا محصول بذرهای کاشته در مغز و قلب ملت ایران را برداشت کند اما ایستادگی رهبری انقلاب و مؤمنان، نصرت الهی را شامل این سرزمین کرد و دشمنان را به ذلت کشاند. مانند تمام شکست های قبلی، دشمن ناامید نشد و تمرکز و توجه خود را معطوف سایر سناریوها و گزینه هایش نمود. اکنون پس از هفت سال، یکی از این سناریوها با درصد موفقیت بالایی در حال دنبال شدن است، سناریویی که دشمن به عیان آن را به عنوان آینده مطلوب خویش برای جمهوری اسلامی ایران، در فصل ۸ سریال استراتژیک ۲۴ به تصویر کشید و تنها چند روز پس از یوم الله ۹ دی ۸۸ به نمایش گذاشت، در دورانی که نخبگان و خواص جامعه هشدارهای رهبری و علماء و بزرگان انقلاب اسلامی پیرامون حرکات دشمن پس از فتنه را نمی شنیدند.
در این سلسله یادداشت ها، مقایسه ای تطبیقی بین برخی رویدادهای کلان سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی و فصل ۸ سریال ۲۴ صورت می گیرد تا مخاطبان با نمونه ای از نمایش سناریوهای سیاسی در قالب محصولات هنری آشنا شوند و نیز جنبه های مختلف این سناریوی ترسیم شده برای جمهوری اسلامی از حیث تحقق و یا عدم تحقق تبیین شود. این امر فواید دیگری هم دارد و بازخوانی مجدد فصل ۸ سریال ۲۴ می تواند از یکسو هشداری باشد بابت ضعف دشمن شناسی خواص و متولیان متعدد حوزه فرهنگ و هنر کشور و از سوی دیگر ابعاد بیشتری از سینمای استراتژیک به ویژه تفاوت آن با دکان و مغازه را، برای مخاطبان گرامی روشن کند.
در قسمت های گذشته ابتدا در بخش ظهور سریال های استراتژیک با غلبه ی سناریو بر سیاست ، به زمینه های پیدایش حاکمیت رسانه ها، مفهوم سینمای استراتژیک و روند شکل گیری آن، ویژگی های اصلی آثار استراتژیک و نیز مقتضیات زمانی تولید سریال های استراتژیک پرداخته شد، سپس در نیم نگاهی به سریال بیست و چهار ، سعی شد مختصری مطالب پیرامون سریال استراتژیک ۲۴ و عوامل سازنده آن ارایه گردد تا مخاطبانی که با سریال آشنایی ندارند، اطلاعات اولیه لازم را درباره آن به دست آورند و سپس در مطلبی با عنوان مولفه های استراتژیک سریال ۲۴ (مرور ۷ فصل نخست) ، اصلی ترین مؤلفه های استراتژیک سریال ۲۴ مورد بررسی قرار گرفت و داستان کلی ۷ فصل ابتدائی آن نیز مرور شد. همچنین در بخش چهارم از این گزارش با عنوان فصل هشت، جمهوری اسلامی کامستان و ترور رییس جمهور حسن ، سعی گردید تا داستان کلی فصل ۸ سریال ۲۴ به همراه خلاصه تمام بیست و چهار ساعت وقایع به تصویر کشیده شده در آن، پس از گذشت ۶ سال از پخش، یکبار دیگر یادآوری گردد تا هم مخاطبانی که این فصل را مشاهده کرده اند و هم آنان که دنبال کننده سریال نبوده اند، کلیت داستان فصل ۸ را پیش از بررسی کامل القائیات آن مرور نموده باشند؛ اما در ادمه و طی سه مطلب با عناوین بیست و چهار چه چیزی را نشان می دهد؟ و آینده نگاری (Foresight) بیست و چهارساعته ، بیست و چهارساعت آینده نگاری جمهوری اسلامی کامستان ، مهمترین المان هایی که در فصل ۸ سریال ۲۴ به تصویر کشیده شده مرور و با آوردن جزئیات و دیالوگ ها و تصاویر مربوطه سعی شده تا مستنداتی باشند برای آنچه که در قسمت های بعدی از این سریال نتیجه گیری خواهد شد و سپس تحت عنوان سناریوی آینده نگر جمهوری اسلامی کامستان مفاهیم آینده پژوهی، آینده نگاری و سناریونویسی بطور اجمال معرفی شدند تا عمق کارشناسی ها و بررسی های صورت گرفته ی نهان در پشت صحنه سریال ۲۴ مشخص باشد و همچنین توضیح داده شد که چرا جمهوری اسلامی کامستان همان جمهوری اسلامی ایران است و پس از آن طی دو بخش با عنوان جمهوری اسلامی مطلوب سریال ۲۴ و جمهوری اسلامی؛ چماق جنگ و انزوای جهانی با فرض گرفتن معادل سازی صورت گرفته از جمهوری اسلامی ایران، مؤلفه های مشترک بین آینده مطلوب مورد نظر سازندگان سریال ۲۴ و شرایط کنونی جمهوری اسلامی با استناد به مطالب رسانه های مجازی مورد بررسی قرار گرفت و در ادامه در طی دو مطلب با عنوان مددکاران واقعیت بخش فصل هشت و همراهان جمهوری اسلامی کامستان در پیاده سازی سناریوی مطلوب ۲۴ سعی شد ضمن اشاره به بخشی از همراهان ۲۴ در پیاده سازی سناریوی مطلوب؛ به مهمترین همراهانی را که پیش از ۲۴ وجود داشته اند و پس از آن نیز وجود دارند و داخل یک سیستم بهم پیوسته علیه جمهوری اسلامی به فعالیت می پردازند اشاره گردد و اما اکنون در این بخش ضمن باز تعریف دیپلماسی عمومی و ابعاد آن، به نقش کلیدی سریال های استراتژیک و بالاخص سریال بیست و چهار در تغییر نگرش نسبت به جمهوری اسلامی اشاره می شود.
واژه دیپلماسی از دیپلم (diplome) یونانی گرفته شده است که به معنای تا کردن میباشد؛ دیپلما (diploma) از فعل مذکور مشتق شده و به معنای «نوشته تا شده» یا طومار مانندی است که به کسی اعطاء میگردد. در ابتدا دیپلماسی و یا روابط دیپلماتیک به ارتباط میان سیاستمداران کشورهای مختلف و دانش مربوط به این حوزه اتلاق میشد، با این تعریف نماینده رسمی یک کشور در کشور دیگر و یا یک سازمان بین المللی دیپلمات نام داشت و مقامهای مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی را شامل میشد.
دیپلماسی عمومی (Public Diplomacy) در نیمه دوم قرن بیستم مطرح شد و اگرچه با گذشت چند دهه در معنای این واژه و کاربردهای آن تغییراتی صورت گرفته و هم اکنون نیز تعاریف متفاوتی برای این عبارت وجود دارد، اما در کل به برنامهها و اعمالی که یک دولت برای اثرگذاری بر روی روابط بین الملل و افکار عمومی سایر کشورها انجام میدهد، دیپلماسی عمومی گفته میشود. دیپلماسی عمومی عبارت است از ارتباطاتِ بین دو ملت، معطوف به منافع ملی یک کشور که از طریق ارتباط با مردم خارج از مرزهای جغرافیایی خود تعریف میشود. این واژه برای اولین بار درسال ١٩۶۵ میلادی در آمریکا توسط ادموند گولیون (Edmund Gullion)، به کار گرفته شد.
دیپلماسی عمومی در فرهنگ واژگان اصطلاحات روابط بین الملل که در سال ۱۹۸۵ میلادی توسط وزارت خارجه امریکا منتشر شده این چنین تعریف می شود: «دیپلماسی عمومی به برنامه های تحت حمایت دولت اشاره دارد که هدف از آنها اطلاع رسانی و یا تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی در کشورهای دیگر است؛ ابزار اصلی آن نیز انتشار متن، تصاویر متحرک، مبادلات فرهنگی، رادیو و تلویزیون و اینترنت است.». |
در دیپلماسی عمومی مقامات رسمی و حکومتی روابط دیپلماتیک را رقم نمی زنند، بلکه در این نوع دیپلماسی تجار، گردشگران، مبلغان مذهبی، خبرنگاران در کنار سایر عناصر فرهنگی، علمی و هنری و از طریق شرکت های خصوصی، نهاد های غیرانتفاعی، سازمان های مردم نهاد و مانند این ها دخیل بوده و با مردم کشور هدف ارتباط برقرار می کنند؛ در دیپلماسی عمومی افکار مردم سایر جوامع جهت همراهی در مواضع سیاسی، اقتصادی و نظامی ِ کشور مبداء توجیه می شود، این اقناع کردن همراه با تبلیغ بنیان های فکری، فرهنگی، اعتقادی و در کل سبک زندگی دولت مطبوع همراه است.
هانس انتاچ در تعریف دیپلماسی عمومی چنین مینویسد: تلاشهای رسمی دولت برای شکل دادن به محیط ارتباطی در کشورهای خارجیای که در آنها سیاستهای امریکا اجرا میشود، تا بدین وسیله از میزان تأثیرات منفی، سوء تعبیرها و سوء تفاهمها در زمینه روابط میان امریکا و کشورهای دیگر کاسته شود. |
هم اکنون کشوری که تنها به قدرت اقتصادی یا نظامی تکیه دارد، توان کنترل فرایند اطلاع رسانی در عرصه بین المللی و در نتیجه اقناع افکار عمومی سایر ملت ها را نخواهد داشت. به این جهت کشورهایی که قصد اعمال نفوذ در نظام جهانی را قرار دارند و یا حداقل به عنوان بازیگرانی در عرصه بین المل مطرح میشوند، نیاز اساسی و مبرم برای به کارگیری دیپلماسی عمومی دارند چرا که در غیر این صورت هیچ کشوری نمیتواند هژمونی مطلوبی را در سطح جهانی ایجاد کند. مسئلهای که ایالت متحد امریکا کاملاً به آن واقف است.
دیپلماسی عمومی در دنیای امروز توسط کشورها و اغلب در پوشش نهادهای غیردولتی اعمال میشود. این دیپلماسی بر قدرت نرم تکیه دارد و یکی از شاخصهای آن، ایجاد نشان (Brand) برای کشور هدف است، که با ایجاد ارتباط دو طرفه، موقعیت گفتگو دو جانبه را مهیا کرده و با ارائه اطلاعات به ظاهر مستند و عوامانه تلاش میکند نقطه هدف که عوام مردم میباشد را با سیاستهای خود همراه نماید.
به طور کلی دیپلماسی عمومی طیف گستردهای از اقدامات نظیر ورود و خروج دانشجو، استفاده گسترده و ابزاری از بازیگران، فوتبالیستها و دیگر چهرههای مطرح برای دادن پیام به کشور هدف، برگزاری همایشهای مشترک فرهنگی، ورزشی، اقتصادی و...، ساخت فیلمهای سینمایی مشترک، راه اندازی مراکز و موسسات غیرانتفاعی و یا آموزشگاهی تحت عناوین گوناگون مانند آموزش زبان، استفاده از تعاملات سایبری و دهها دست از این عناوین را شامل میشود و این در حالی است که امروزه دیپلماسی عمومی یکی از ابزارهای جنگ نرم محسوب میشود و هدف نهایی آن تصرف قلوب و اذهان مردم کشور هدف است. مسئله جنگ نرم و در ذیل آن دیپلماسی عمومی موضوعی میباشد که در سالهای گذشته ایالت متحده امریکا در نسبت با مردم کشورهای مختلف بویژه ساکنان جمهوری اسلامی ایران تاکید بسیاری بر آن داشته است. به کارگیری دیپلماسی عمومی توسط امریکا برای ارتباط مستقیم با مردم و تصرف عقاید و باورسازیهای مطلوب از دیدگاه خود، پس از روی کار آمدن دموکراتها روند فزایندهای به خود گرفت، هر چند این دیپلماسی در دولت جمهوری خواهان نیز از جایگاه ویژهای برخوردار است.
دیپلماسی عمومی از طریق ابزارهای رسانه ای گوناگون ابتدا با اثرگذاری بر افکار عمومی و سپس فرآیند تصمیمگیری، در عرصه سیاسی – اجتماعی جوامع مختلف تأثیر میگذارد. اهداف دیپلماسی عمومی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
۱. اثرگذاری بر افکار رهبران سیاسی جوامع، به معنی هدایت ضمنی تصمیمگیرندگان سیاسی و اقتصادی.
۲. تحت الشعاع قرار دادن افکار عمومی تودههای مردم برای کنترل رفتار اجتماعی آنان.
یکی از کارکردهای مهمی که آثاری چون ۲۴ دارند نقش آفرینی آنها در حوزه دیپلماسی عمومی است. به عبارت دیگر سریالی مانند ۲۴ نه تنها از یکسو سناریو تعریف می کند، بلکه از سوی دیگر به طور مستقیم مخاطب غیر امریکایی را هدف فرایند انتقال پیام های خود قرار می دهد. شاید بتوان گفت مخاطب ایرانی یا مسلمان مهم ترین گروه مخاطبان سریال ۲۴ را پس از مخاطبان امریکایی آن تشکیل می دهند، به گونه ای که اگر سازندگان اثر برای تعامل با مخاطب امریکایی از کلیشه های مضحکی مانند خالکوبی گنبد مسجد بر رون جسد تروریست روسی و یا اعدام رییس جمهور حسن به سبک القاعده و داعش استفاده می کنند، اما برای تک تک عباراتی که جامعه هدف آنها ایرانیان و یا مسلمانان می باشند، توجه ویژه ای به خرج می دهند.
در این باره اشاره به یک نکته اهمیت مطلب را روشن می کند، آن هم اینکه نام کاراکتر رییس جمهور کامستان بر اساس نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ جمهوری اسلامی تغییر کرده است. در زمان ساخت فصل هشتم، در آوریل و می سال ۲۰۰۹ معادل اردیبشهت ماه ۱۳۸۸، در خبرها به کاراکتری با نام آرمان هاشمی (Arman Hashemi)، با بازی آنیل کاپور، که قرار است برای مأموریت صلح به ایالات متحده سفر کند، اشاره می شود، اما کمتر از یک ماه بعد و در اوایل تیرماه ۱۳۸۸ هجری شمسی، از تغییر نام این کاراکتر به عمر حسن خبر می رسد؛ این بدان معناست که حتی شرایط سیاسی جامعه هدف می تواند بر انتخاب نام کاراکترها اثر بگذارد. همان طور که اشاره به تحصیل رییس جمهور حسن در انگلستان نیز در نسخه نهایی حذف شده است.
حمله کلامی به مخالفان توافق هسته ای، گره زدن تمام مشکلات کشور به مذاکرات، بیان گسترش دامنه مذاکرات به موضوعات فراتر از هسته ای، دعوت به درک رییس جمهور امریکا و ... همه محصول واژه هایی است که در رسانه های مختلف به کار گرفته شده اند و سریال ۲۴ نیز به عنوان یک اثر هنری با کارکردهای رسانه ای از این امر مستثنی نیست. در این مجال تنها شعارهای ایدئولوژیکِ بیان شده در فصل ۸ از حیث چگونگی شکل گیری و اثرگذاری مورد بررسی قرار می گیرد، تا علت تمرکز بر آنها مشخص شود.
مهم ترین دیالوگ های که پیرامون مخالفت با توافق صلح مطرح می شوند: |
خبرنگار: «آقای رییس جمهور شما در کشورتون به خاطر مخالفت قابل توجهی که با این معاهده صلح وجود داره تحت فشار هستید، اونها اعتقاد دارن که با تعطیلی برنامه ی دستیابی به سلاح هسته ای شما تسلیم غرب میشید؟ رییس جمهور حسن: تنها چیزی که ما داریم ازش می گذریم ابری از خصومت و بی اعتمادیه که مدت هاست داریم زیرش زندگی می کنیم، این برای مردم من یک پیروزیه، این به معنای پایان تنها بودن ماست و برای اولین بار در دهه های اخیر پایداری اقتصادی رو برامون به ارمغان میاره» خبرنگار: «وقتی مردم شما انقدر از هم جدا هستند چطور حرف از پایداری اقتصادی می زنید؟» |
رییس جمهور حسن: «اگر انقدر ازم متنفری توی کشورمون جلوم بایست، به اپوزیسیون ملحق شو» طارن: «تو فقط می خواستی ما رو تسلیم امریکایی ها کنی» رییس جمهور حسن: «نه، من می خواستم دوباره به دنیا ملحق بشیم، می خواستم صلح داشته باشیم» طارن: «تو جلد مجله ی «تایم» رو می خواستی، تو فکر می کنی من تو رو نمی شناسم عمر؟» رییس جمهور حسن: «به نظرم تو یک اتاق تاریک با یک دوربین ویدئویی می خواین من رو و محاکمه کنین، یه مردی که پشت نقاب مخفی شده یک فهرست از جرایم من رو می خونه و سرم رو با شمشیر می بره، دنیا تحت تاثیر قرار می گیره» طارن: «تو توی زندانهات کارهای بدتری می کردی» رییس جمهور حسن: «من هرکاری که کردم برای این کردم که کشورمون رو متحد کنم، که قوی ترمون کنم، ... آره یک اشتباهاتی کردم، ولی اعتقادم به صلح از اون اشتباهات نبود» |
سمیر: «تو یکی از فرماندهان پاسداران انقلاب بودی، من این افتخار رو داشتم که راجع به عملیات هامون در استان آبول بهت گزارش بدم، اون زمان رهبر فوق العاده ای بودی، چرا به کشورمون پشت کردی؟» رییس جمهور حسن: «تویی که به کشورمون خیانت کردی» سمیر: «من دارم می جنگم که قوی نگهمون دارم، تو تصمیم گرفتی تسلیم غرب بشی» رییس جمهور حسن: «این تسلیم نیست، یک صلح شرافتمندانه است که کشورمون رو قوی تر می کنه ... تو نبردی که برای حفظ محدوده ی آبول انجام دادیم رو یادته؟ بقیه فرماندهان می گفتن من دارم افرادم رو به سمت شکست می برم، ولی ما جنگیدیم، ۴ شبانه روز، من با تمام وجود باور داشتم که پیروزی ممکنه و درست فکر می کردم، نمی گم هیچ وقت اشتباه نمی کنم، ولی دقیقا به همون اندازه به این توافقنامه ی صلح باور دارم ... یک بار دیگه بهم اعتماد کن، استدعا می کنم این دیوونگی رو تموم کنی» سمیر: «... (کاری که می کنی) یک عذرخواهی رسمی از تک تک شهروندان کامستان، التماس می کنی به خاطر خیانتت بخشیده بشی و این توافق نامه صلح رو تقبیح می کنی» رییس جمهور حسن: «امکان نداره، هیچ وقت این کار رو نمی کنم» |
سمیر: «رییس جمهور حسن به کشور خود خیانت کرده است، اعتقاد او مبنی بر اینکه ما باید تسلیم کفار شویم می رفت که مردم ما را به یک عمر انقیاد محکوم کند، آنچه در پی می آید فهرستی از جرائم اوست، خواهید دید که وی مستحق خشن ترین تنبیهات است ... حسن مرتکب شکنجه شده است و افرادش را به سراغ دیگر رهبران جامعه فرستاده است: دانشگاهیان، روسای ... و ابزاری شده است برای پنهان کردن حقیقت، دروغ پردازی و تبلیغات رژیم وی و علنا از افعی های سمی نقابدار امریکا حمایت می کند... د. این مرد رییس جمهور ما نیست، او یک متظاهر گستاخ است که حاضر است زنان و کودکان ما را به کفار و امپریالیست های غرب بفروشد. . .. جرائم وحشتناک وی علیه مردم ما سزاوار مجازات اند ... ما آنگونه که رییس جمهور تیلور و افرادش خواهند گفت، تروریست نیستیم ... فساد و لاقیدی در کشور ما و بازگرداندن سلطه بیگانگان به جمهوری اسلامی کامستان ... این سگی است که فرستادیم تا از سوی کشور ما سخن بگوید، او سگ دست آموز تیلور است و برای اعدام این عنصر کثیف خود فروخته ... تیلور و کشورش می خواهند جلوی پیشرفت ملت ما را بگیرند و تمام توانایی های دفاعی ما را از ما بگیرند و طمع خود حسن هم باعث دروغ ها و وعده هایی شد که ... اگر خانه های شما هم اشغال شده بود، چنین کاری می کردید ... ما هزاران داوطلب داریم که وعده ی خدمت داده اند و حاضرند جان خود را فدا کنند ... تنها چیزی که او می خواست بنا کند ملتی پوچ و بی روح است ... به زودی فریاد قیام را خواهید شنید، ما کشورمان را پس خواهیم گرفت، این روز را به عنوان آغاز یک انقلاب به یاد داشته باشید، امروز روزی است که ستمگری را از میان برداشتیم. حسن با معاهده صلح پست انقیاد به امریکایی ها ... ما را شکسته و جدا کرده و افسار بسته است، سزای این خیانت، مرگ است. خود من این حکم را اجرا می کنم، زمان آن رسیده که این خائن تاوان خیانت خود را بدهد. کشور ما خواستار عدالت است ... باید با خون خود تاوان دهد.» |
برای درک بهتر چرائی کاربرد این دیالوگ های نمونه و البته هوشمندی در طرح آنها، ضروری است موارد معدودی از اشارات امام خامنه ای مدظله العالی به موضوع مذاکره با ایالات متحده مرور شود.
بیانات امام خامنه ای در دیدار جمعی از دانشآموزان و دانشجویان - ۱۲/۰۸/۱۳۷۲ |
«... امریکا میگوید: «بیایید مذاکره کنیم.» نمیگوید: «بیایید رابطه برقرار کنیم.» مذاکره یعنی چه؟ یعنی آن پیوندی را که جمهوری اسلامی قطع کرد و برید و همان موجب شد که تمام عواطف صادقانهی ملتهای دنیا به این نظام جلب شود، این را دو مرتبه برقرار کند. یعنی در درجهی اوّل، یک ضربهی نمایان به جمهوری اسلامی بزنند؛ و از آنجا که تبلیغات هم در دست آنهاست، در دنیا منعکس کنند که «جمهوری اسلامی، از حرفهایش برگشت!» به چه دلیل؟ به این دلیل که نشسته است و با امریکا مذاکره میکند. آنوقت، یک یأس عمومی در تمام ملتها در آسیا و در آفریقا و در کشورهای گوناگون و در خود اروپا و در خود امریکا بهوجود آید. ملتهایی که امید پیدا کردهاند مسلمانان و حتی بعضی غیرمسلمانان ناامید شوند؛ و آن چهرهی با صلابت امام بزرگوارمان، که روی جمهوری اسلامی را پوشانده و آنها را وادار به حرکت میکرده است، مخدوش گردد؛ و بگویند: «نه آقا! جمهوری اسلامی هم توبه کرد!» یا بگویند: «چون امام رفت، جمهوری اسلامی ایران توبه کرد!». ... اولین ضربهای که با این کار میخواستند بزنند، این بود که جمهوری اسلامی را از آبروی خودش؛ از آن حیثیّت و صلابت و قدرت و قامت استواری که در چهرهها و خاطرههای ملتهای مسلمان در دنیا پیدا کرده است، ساقط کنند. » |
بیانات امام خامنه ای در خطبههای نمازجمعه – ۲۶/۱۰/۱۳۷۶ |
«برای شما برادران و خواهران عزیز بیان کنم که اهداف جنجال تبلیغاتی امریکاییها - عمدتاً - و مخالفان ما در دنیا چیست. اینکه دائماً میگویند ایران میخواهد با امریکا مذاکره کند؛ ایران میخواهد بتدریج رابطه با امریکا برقرار کند، هدفشان از این حرفها چیست؟ چه میخواهند؟ مخالفان ما به دنبال چه چیزی هستند؟ آنچه مسلّم است، دنبال خیر جمهوری اسلامی و خیر ملت ایران نیستند؛ اینکه واضح است. تا به حال در طول این نوزده سالی که از انقلاب میگذرد، هم حکومت امریکا، هم مطبوعات امریکا و هم رسانهها و تلویزیونها و رادیوهای امریکا، تا آنجایی که توانستند، به ملت ایران ضربه زدند، خنجر از پشت زدند، اهانت رواداشتند، خیانت کردند و دروغ پرداختند. در هشت سال جنگی که ما داشتیم و در قضایای اقتصادی، یکجا اینها به نفع ما کار نکردند؛ حال هم از همان قبیل است. هدف اینها چیست؟ هدف حکومت امریکا و دستگاه امپراتوری خبری امریکایی از این حرفها چیست که مرتّب میگویند: ایران میخواهد مذاکره کند؟ هدف، چند چیز است: یکی اینکه اینها میخواهند آن چیزی را که تا امروز وسیلهی وحدت ملت ایران بوده است، به وسیلهی اختلاف ملت ایران تبدیل کنند. تا به حال آحاد ملت ایران به خاطر اینکه میدانستند دولت امریکا دشمن آنهاست، در مقابل دشمنی امریکا، اگر یک وقت اختلافات جزئی هم داشتند، کنار میگذاشتند و متّحد میشدند. مقابلهی با امریکا، یکی از وسایل وحدت این ملت بوده است. اینها میخواهند با این جنجالها، همین وسیلهی وحدت را، به وسیلهی اختلاف تبدیل کنند. هدف دوم این است که میخواهند با تکرار این قضیه - مذاکره و رابطه با امریکا - قضیهای را که در چشم ملت ایران، به دلایلی منطقی، یکی از زشتترین چیزهاست، قبحش را از بین ببرند. ... مثل کاری که سرِ قضیهی اسرائیل با اعراب کردند. یک روز بود که دولتهای عرب، صحبت کردن با اسرائیل، رابطهی با اسرائیل و حتّی آوردن اسم اسرائیل را یکی از کارهای بسیار زشت میدانستند. اینها با مطرح کردن و پیش کشیدن این قضیه، آنها را یکی یکی از صفوف ملت عرب خارج کردند و بار را به گردن او انداختند. بتدریج کاری کردند که قبح این قضیه ریخت؛ حتّی دولتهایی که در مرزهای اسرائیل نیستند و هیچ خطر و ضرری هم از اسرائیل نمیبینند، در خانهی خودشان نشستهاند و صحبت از مذاکره با اسرائیل میکنند! واقعاً چه لزومی دارد؟ اما میکنند؛ چون قبحش ریخته است. هدف سوم این است که اصل مذاکره با ایران، برای امریکا به عنوان ابرقدرت، بسیار مهم است. ممکن است بعضی تعجّب کنند و بگویند مگر ایران چیست که برای امریکای ابرقدرت، مهم است که با ایران پشت میز مذاکره بنشینند!؟ بله، بسیار مهّم است. اتّفاقاً چون ابرقدرت است، برایش خیلی مهّم است. ابرقدرت، یعنی آن قدرتی که از همهی قدرتهای سیاسی دنیا بالاتر است و میتواند ارادهی خود را بر آنها تحمیل کند. ... حال ابرقدرتی با این همه ادّعا، با این همه باد و بروت جهانی و سیاسی، یک جا هست که برایش ارزش و اعتبار و احترامی قائل نمیشوند؛ آن یک جا کجاست؟ جمهوری اسلامی ایران. جمهوری اسلامی و ملت ایران، هیبتشکن ابرقدرت امریکا در دنیا شدند... د. برای امریکا مهم است که ایران اسلامی که از روز اوّل به دلایل روشنی در مقابل امریکا ایستاد و تسلیم امریکا نشد و گفت که با امریکا مذاکره نمیکنم، حالا بگوید که بسیار خوب، چَشم، ما هم مذاکره میکنیم! میگویند بفرما، ابرقدرتی کامل شد! این منطقهای هم که زیر بار نمیرفت، زیر بار آمد؛ اینجا هم عتبه را بوسیدند! بنابراین، صِرف مذاکره برایشان خیلی مهّم است. البته در مورد رابطه، اینطور نیست؛ بعد خواهم گفت. امریکاییها نسبت به رابطه، طور دیگری فکر میکنند. آنچه که برای آنها خیلی مهّم است، مذاکره است. میخواهند ایران پشت میز مذاکره بنشیند؛ بعد که مذاکره شروع شد، آنوقت سرِ رابطه داستانها و حکایتها دارند. نکتهی دوم برای اینکه مذاکرهی با ایران برای امریکا اهمیت دارد، این است که حرکت جمهوری اسلامی و ملت ایران موجب شد که احساسات اسلامی در هر گوشهی دنیا بیدار شود؛ در آسیا، در آفریقا و حتّی در اروپا، مسلمانان با نام اسلام، احساسات اسلامی خودشان را سرِ دست گیرند و مبارزهای را به نحوی شروع کنند... د. همهی اینها، از این قلّهی جمهوری اسلامی و امام و این ملت، سرازیر شدهاند. اگر جمهوری اسلامی با امریکا پشت میز مذاکره بنشیند، امریکاییها خیالشان از این جهت راحت میشود؛ به هر جایی در دنیا میگویند: شما برای چه تلاش میکنید؟ شما که مثل ایران نخواهید شد، به پای ایران که نخواهید رسید! هر چه بشوید، یک ملت و یک نظام و آن شکوه و شجاعت را که پیدا نخواهید کرد؛ آنها هم بالاخره مجبور شدند و اینجا پای میز مذاکره آمدند؛ شما دیگر چه میگویید!؟ یعنی با تسلیم ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی ایران به نشستن پای میز مذاکره با امریکا، خیال امریکا از بسیاری از این مبارزات دنیای اسلام آسوده خواهد شد. ... میخواهند این را تفهیم کنند که دشمن پیروز شده و اسلام مجبور به عقبنشینی شده است. میخواهند بگویند که اسلام انقلابی از حرفهایش گذشت و برگشت. میخواهند بگویند همهی این حرفها در طول این نوزده سال - ده سال اول که امام گفته بود، و نه سال بعد از امام، مسؤولان و ملت همه بر زبان آوردند - به گوشهای گذاشته شد، به دست فراموشی سپرده شد و همهی این حرفها تخطئه گردید؛ چون امام بارها فرموده بودند که ما با دشمن کنار نمیآییم و تسلیم دشمن نمیشویم. این شایعات برای این هدف است که آن گذشته را تخطئه کند. بالاخره امریکا از اینکه شایع شود جمهوری اسلامی تسلیم شده است تا با امریکا مذاکره کند و پشت میز مذاکره بنشیند - یعنی از حرفها و ادّعاهای خود نسبت به استکبار دست بردارد - بیشترین استفاده را میکند. این جنجال تبلیغاتی برای این است. لذا با اینکه رییس جمهور محترم در مصاحبهاش گفت که ما مذاکره نمیکنیم؛ گفت که ما احتیاجی به مذاکره نداریم، آنها گفتند بله، این مقدّمهی مذاکره است؛ میخواهند مذاکره کنند! هر کسی چیزی گفت؛ جنجالی در دنیا درست کردند. پس، انگیزههای امریکا و دستگاههای خبری امریکا از این جنجال این است. حال موضع ما چیست؟ ... ... وضع کنونی - یعنی قطع رابطهی ما با امریکا - اوّل این را بیان میکند که این وضع، نتیجهی رفتار و وضع طبیعی استکبار امریکایی است؛ در واقع، نتیجهی مظلومیت ملت ایران است. حرف دوم این است که مذاکره با امریکا، هیچ فایدهای برای ملت ایران ندارد. حرف سوم این است که مذاکره و رابطه با امریکا، برای ملت ایران ضرر دارد. رابطه و مذاکره با دولت امریکا، به حال ملت ایران هیچ فایدهای ندارد. امروز از چیزهای جالب این است که دستهای امریکایی و تبلیغات امریکایی در دنیا اینگونه شایع میکنند که ملت ایران مشکلاتی دارد؛ راهحل و کلید این مشکلات هم این است که بیاید با امریکا مذاکره کند! تو گفتی و من باور کردم! مذاکره، هیچ فایدهی قابل ذکری برای ملت ایران ندارد. البته ضررهایی دارد که بعد عرض میکنم؛ اما اصلاً فایده ندارد. کسی که خیال کند اگر ما با امریکا مذاکره کردیم، محاصرهی اقتصادی و قانون «داماتو» و ... از بین خواهد رفت، اشتباه کرده است. اوّلاً هر کدام از رفتارهای امریکا با ایران، بعد از مدّتی محکوم به شکست شده است. مگر بار اوّلی است که اینها اینطور با ما رفتار میکنند؟ مگر بار اوّلی است که تهدید میکنند؟ مگر بار اوّلی است که محاصرهی اقتصادی میکنند؟ مگر بار اوّلی است که اینها راه میافتند و به این کشور و آن کشور میگویند که شما با ایران فلان معامله را نکنید، یا فلان قرارداد را نبندید؟ بار اوّل که نیست؛ همیشه اینطور کردهاند. خیال نکنید که حالا اگر با امریکا رابطه برقرار شد، یا مذاکره شد، دیگر از سوی امریکا، اندکی حرف نازکتر از گل هم به جمهوری اسلامی گفته نخواهد شد؛ نه. بسیاری از کشورها با امریکا رابطه هم دارند، خیلی هم روابطشان علیالظاهر در سطح جهانی خوب و صمیمی و مؤدّبانه است؛ درعینحال امریکا هر جایی که لازم باشد، ضربهی خودش را میزند؛ محاصرهی اقتصادی میکند، تحریم میکند! امریکایی ها مستکبرند. آدم مستکبر و دولت مستکبر، دنبال سبز کردن حرف خودش است. بنابراین، اینطور نیست که رابطه برای کشور ما فایدهای داشته باشد؛ که اگر رابطه نباشد یا مذاکره نباشد، این مشکلات به وجود خواهد آمد و اگر این مذاکره و رابطه انجام شد، مشکلات از بین خواهد رفت؛ نه. نه امریکا برای ایجاد مشکلات آنچنان دستش باز است و نه رابطه و مذاکره این چنین معجزهگریای برای رفع مشکلات دارد. هیچکدام از اینها نیست؛ بسته به توان ملت است، بسته به عُرضهی یک حکومت است، بسته به اقتدار و عزّتخواهی ماست که بتوانیم در مقابل امریکا بایستیم و برطبق اراده و برطبق مصالح کشورمان اقدام کنیم.
... اوّلین مطلبی که در دنیا شایع میکنند، این است که انقلاب اسلامی تمام شد و پایان گرفت؛ کمااینکه هنوز هیچ چیز نشده، همین حرفها را زمزمه میکنند! همین دو، سه روز قبل از این، تلکسی دیدم که رییس یکی از دولتهای آفریقایی - که چند روز قبل از این، یکی از مسؤولان ما حرفی را علیه آن دولت بر زبان رانده بود - مصاحبه کرده و گفته است که بله، ایران مدّتی ادّعا میکرد که با امریکا مخالف است؛ اما حالا مقدّمات جور میکند برای اینکه بتواند با امریکا دست دوستی بدهد! هنوز هیچچیز نشده، اینطور میگویند! در دنیا، تبلیغات و شایعات علیه ملت ایران و علیه جمهوری اسلامی و علیه دولت فضا را پُر خواهد کرد که اینها از انقلاب برگشتند. اینها آبروی انقلاب را در دنیا در پیش مستضعفان خواهد برد، دلها را مردّد خواهد کرد، نهضت جهانی اسلامی را دچار افول خواهد کرد، استقلال ملت ایران را از دست او خواهد گرفت.» |
حال می توان به چرائی انتخاب دیالوگ هایی که پیش از این ارایه گردید پی برد؛ سازندگان ۲۴ با درک مناسبی از جامعه هدف خود و همچنین بهره مندی از تجربیات مراکز مطالعاتی و تخصصی امریکایی و شاید حتی واکاوی بیانات رهبری انقلاب اسلامی به خوبی دریافتند که تنها راه برای پیاده سازی سناریوی مطلوبی که منافع ایالات متحده را تأمین کند، این است که قبح بسیاری از موضوعات ریخته شود. علاوه بر آن شعارهای ایدئولوژیک بی اعتبار جلوه داده شود تا بر روی مخاطبان ایرانی بی اثر گردد. به عبارت بهتر دیالوگ های منتخبی که به آنها اشاره شد نشان می دهد برای نگارش ۲۴ چه کار گسترده ای از حیث مطالعه جامعه هدف در قاعده دیپلماسی عمومی صورت گرفته و ۲۴ به چه ظرافتی دستگاه دیپلماسی عمومی و نظام حاکم بر ایالات متحده را یاری کرده است.
از همین روست اگرچه غیرمستقیم اما مذاکره ی رودرروی جمهوری اسلامی و امریکا اساس داستان فصل ۸ را تشکیل می دهد. بر همین اساس است که در دیالوگ های رییس جمهور حسن تعامل با دنیا جای تسلیم را می گیرد. به همین علت است که راه حل تمام مشکلات به گفتگوهای مستقیم صلح میان ایالت متحده و کامستان گره زده می شود. قوی تر شدن یک کشور نه به جنگ افزارها که به تعامل مصالحه آن با جهان ربط داده می شود و ...
اثرگذاری سریال ۲۴ و سایر آثار استراتژیکی که رویکرد دیپلماسی عمومی دارند به عوامل متعدد و پیچیده ای بستگی دارد که شناخت واژه های کلیدی در فرهنگ جامعه هدف و مهم تر از آن، توانائی جایگزین سازی این واژه ها با واژه های مدنظر از جمله این عوامل است. در کل ماحصل تماشای این فصل توسط مخاطب ایرانی به این موارد منتج می شود:
- مذاکره مستقیم با امریکا مانند سایر امور جاری سیاسی کشور بوده و ترسناک و وحشتناک نیست.
- روابط حسنه با ایالات متحده یعنی منزوی نبودن.
- صلح در هر حالتی خیر برتر است و هرکس مخالفت آن باشد، قطعاً خشونت طلب است.
- عده ای از روابط خصم آمیز میان ایران و امریکا سود می برند.
- صلح با امریکا به معنای تسلیم نیست.
- شعارهای ایدئولوژیک باعث بهبود وضعیت اقتصادی نمی شود.
- شعارهای ایدئولوژیک پوشش اقدامات منفعت طلبانه و قدرت طلبانه است.
- افراطی های مخالف صلح با همکار روس ها هستند یا قدرت طلب و یا جوانان اغفال شده.
- صلح با امریکا وجهه بین المللی کشور را ارتقاء داده و آن را نزد کشورهای مستضعف تخریب نمی کند.
- برای مخالفت با تندروها هم که شده باید صلح را پذیرفت.
- و ...
تمام این موارد از جمله موضوعاتی است که دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی ایالات متحده سعی داشت برای حصول نتیجه در توافق هسته ای به مخاطب ایرانی بویژه خواص القاء نماید؛ بر این اساس کارکردهای موفق دیپلماسی عمومی سریال ۲۴ از جمله ابعاد برجسته آن است.
"۲۴ is so much more than just a TV show – it has redefined the drama genre and created one of the most admired action icons in television history," said Peter Rice, Chairman, Entertainment, Fox Networks Group |
ادامه دارد...
نظرات